پارت بیست و یک :
نیم ساعت پیش از پنجره دیدم که همه رفتن و خونه ساکت شد.محل خاکسپاری دور بود و شب برنمیگشتن.میخواستم برگردم خونهی خودم ولی آرن تصمیم گرفته بود بمونه،پس منم باید میموندم.
برای از یاد بردن درد کتاب میخوندم.کتابی که جان با ورود ناگهانیش باعث شد فراموشش کنم.
توی بالشت فرو رفته بودم و کمکم داشت خوابم میبرد.چیزی نمونده بود کتاب از دستم بیفته که در اتاق باز شد.
رضا بود.با یه
مطالعهی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
پوتین پاپیون صورتی🎀
0قلبمو با این یاداوری به درد آوردی دامون کلفت😔🤚🏻
۱ ماه پیشدامونِ کلفت
0شرمنده پوتین پاپیون صورتی🎀 عزیزم😔
۱ ماه پیشHarry The wise
0این کتابی که نیو داره میخونه خیلی جشمم رو گرفته👀 نویسنده جون میشه تو کانالت بگی از کجا خریدیش؟ این بازی این که کردن خیلی باحال بود و آرن هم خیلی باهوشه پسر قشنگم. اینکه نیو رو زد یه کم ناراحتم کرد ولی هرچی از داداش بزرگه برسه موردعلاقمه✨️💖
۱ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
منم اون کتاب رو نخوندم چون توی ایران ترجمه نشده (منم انگلیسیم خوب نیس😅) ولی با قیمتای بالا میشه تهیهش کرد.من فقط تونستم جملات مشهور،خلاصه و یه سری صفحاتشو دربیارم.
۱ ماه پیشدر احاطهی میمونکها
1چه پارت حق و خفنی بود. بسی لذت بردیم. داستانت فوق العاده است. قلم زیبات بی نظیره و داستان پردازی و شخصیت پردازی همشون درجه یک. تو نویسنده ی عالی ای هستی. راستی باعث افتخاره از اسم مستعارم خوشت اومده. خیلی ذوق کردم🥺🥺🥺😍😍😍 یه سوال. توی بله کماکان فعالیت می کنی یا مهاجرت می کنی ***؟
۱ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
ممنون از لطفت❤️ بله کانال زاپاسمه.فعالیت اصلی توی تل هست.اگه نت دوباره قطع شد میریم بله.
۱ ماه پیشدرنا
0خیلی جذاب بود... نیو هم آخر سر تو دام آرن افتاد. احساس می کنم الان آرن مثل چاک تو بهتره به ساول زنگ بزنی، می افته دنبال نیو تا بندازدش زندان... هرچند این همه سال می تونست ولی نمی دونم چرا اینجا جاییه که از هم جدا می شن.😂
۱ ماه پیشدرنا
0و راز آرن که باعث جداییشون می شه کشف می شه.
۱ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
دیگه انقدم نامرد نیست 😔
۱ ماه پیشکبری
1شادی عزیزم داستانت حرف نداره ❤❤❤❤🙂🙂
۱ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
( ˘ ³˘)♥
۱ ماه پیشماهیرو
0نقره یه شباهت ریزی به داروین داره
۱ ماه پیشکتک زنِ آیدین
1دلم واسه نیو میسوزه بااینکه خیلی پدرصوخته و بیرحم و موذیه ولی دوسش دارم😞
۱ ماه پیشدامونِ کلفت
0نیویِ بیچاره عجب سیاست دارکی آرن زد 🥺
۱ ماه پیشپوتین پاپیون صورتی🎀
3چه عشق برادرانه ای، قلبم رقیق شد ترومای مشترک، قتل مشترک، اوف🤌🏻💞
۱ ماه پیشیلدا
6نیو میگه باباش آرش و بیشتر از بچه هاش دوست داشته در حالیه که من مطمئنم خودشم اگر بچه داشت آرن و بیشتر دوست میداشت🙂
۱ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
به نکتهی خوبی اشاره کردی ✌️
۱ ماه پیشرضا پلشماق
1این زبونِ رضا باعث جداییشون شد الان؟ لال شی پسر😢💔
۱ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
در واقع روح نگهبانش باعث شد 😔
۱ ماه پیشگردنبند آرن
1الهییییی بلاخره داداش کوچیکشو بغل کرد 😁🔥💯 سوبر معرکهههههههههه بود این پارت مثل همیشه تو بی نظیری 😚💋
۱ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
نظر لطفته 😘
۱ ماه پیشزن حاجی
1هم برای آرن ناراحت شدم هم نیو :(
۱ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
ಠ﹏ಠ
۱ ماه پیشماشین فقط سمند سورن
0آرن چرا یهو فاز تو فاز شد🤦🏻 ♀️بچمو کتک زد اههههه🥲🥲🥲
۱ ماه پیشگردنبند آرن
2تو یه لحظه هم محبتشو نشون داد هم عصبانیت شو😁😅♥️♥️♥️
۱ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
یه جورایی حقش بود 😔
۱ ماه پیشMasi
1آرن عجب نقشی بازی کرد، ای بچه زرنگ
۱ ماه پیشگردنبند آرن
2وااای عالی بود اونجاش ..💯🔥حقا که پلیسه
۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

دامونِ کلفت
2اینکه داداشش آرش رو بیشتر از آرن دوست داشته یاد این افتادم بابای داروینم ایرج رو به داروین ترجیح داده بود اونو دوست داشت 🥲